پیتر فان دن بروکه دقیقاً کی بود و چرا اسمش تو تاریخ قهوه میاد؟
پیتر فان دن بروکه یه تاجر پارچه (cloth merchant) هلندی بود که برای کمپانی هند شرقی هلند (VOC) کار میکرد و جزو اولین هلندیهایی حساب میشه که قهوه رو از نزدیک دید/چشید و دربارهی دنیای عرب و بندرهای یمن گزارش نوشت. تاریخ تولدش رو معمولاً ۲۵ فوریه ۱۵۸۵ در آنتورپ مینویسن و مرگش رو هم ۱ دسامبر ۱۶۴۰ در تنگه مالاکا؛ یعنی عملاً وسط دوران طلاییِ تجارت دریایی هلند زندگی کرده. (Wikipedia)
چرا برای صنعت قهوه مهمه؟ چون بروکه دقیقاً از اون آدمهایی بود که کارش فقط “سفر و ماجراجویی” نبود؛ کارش شبکهسازی تجاری بود. یعنی وقتی یه کالا (مثل قهوه) از یک بندر مثل موکا میخواست راه بیفته سمت اروپا، این آدمها بودن که مسیرها، آدمها، پول، و امنیت سفر رو به هم وصل میکردن. حتی منابع دانشگاهی دربارهی تجارت دریایی VOC به نقش بروکه در سفر موکا ۱۶۱۶ و نگاهش به سازوکار تجارت اونجا اشاره میکنن. (Dare)
یه نکتهی جذاب هم اینه که بروکه فقط “قهوه” نیست؛ روی آفریقا هم کار کرده و جزو اولین اروپاییهاست که دربارهی جوامع غرب و مرکز آفریقا و شیوههای تجارت اون زمان با جزئیات نوشته. (WorldCat)
پس ما با یک آدم تکبعدی طرف نیستیم؛ با یک گزارشگر-تاجرِ حرفهای طرفیم که اتفاقاً قهوه هم تو مسیر کاریاش قرار گرفت.
بروکه قبل از قهوه: سفرهای آفریقا و یادداشتهایی که هنوز سند حساب میشن
قبل از اینکه برسیم به یمن و قهوه، بروکه چند سفر جدی به سواحل آفریقا داشته. یکی از سندهای خیلی “تمیز” برای این بخش، نسخهی انگلیسیِ دستنوشتههای سفرهای آفریقاییِ بروکهست که Hakluyt Society در سال ۲۰۰۰ چاپ کرده: «Pieter van den Broecke’s Journal of Voyages to Cape Verde, Guinea and Angola, 1605–1612» (ترجمه و ویرایش: J. D. La Fleur). تو توضیح همین کتاب صریح گفته میشه این جلد بخشهایی از دستنوشتهی اصلی بروکهست و چهار سفر تجاریاش به آفریقا رو پوشش میده، همراه با تصویر و نقشه و حتی یک پرتره رنگی. (WorldCat)
قشنگی ماجرا اینجاست که خودِ بروکه وقتی ۱۶۳۰ از سفرهایش برگشت آمستردام، نشست و یک دستنوشتهی طولانی از تجربههاش نوشت و بعد هم تلاش کرد چاپش کنه. نکتهی جالبِ کتاب Hakluyt Society اینه که میگه نسخه چاپشدهی ۱۶۳۴، روایت بروکه رو خیلی خلاصه و دستکاریشده منتشر کرده، ولی نسخهی جدید (۲۰۰۰) بخشهای مهم دستنوشتهی اصلی رو بهتر بازسازی کرده. (WorldCat)
این یعنی بروکه فقط “اسم تو ویکی” نیست؛ آثارش در قالب متن تاریخی هم وجود داره و هنوز هم پژوهشگرها بهش رجوع میکنن.
از نظر صنعت قهوه چرا این بخش مهمه؟ چون وقتی دربارهی قهوه حرف میزنیم، داریم دربارهی یک کالای جهانی حرف میزنیم. کالای جهانی یعنی: کشتی، بندر، واسطه، قرارداد، خطر دزدی دریایی، بیمه، و شبکهی آدمهایی که بلد بودن جنس رو از یک دنیا ببرن اونور دنیا. بروکه دقیقاً از همون نسل آدمها بود که این زیرساختها رو “در عمل” میساختن.
بروکه و VOC: از عدن تا سواحل یمن، دنبال راه باز کردن برای تجارت
طبق روایتهای معتبر تاریخی، بروکه از حدود ۱۶۱۳ وارد خدمت VOC شد و سال بعد، یعنی ۱۶۱۴ به شبهجزیره عربستان رفت. هدف اصلی هم روشن بود: هلندیها میخواستن جای پای تجاری در منطقه بگیرن—و قهوه هم کمکم داشت تبدیل میشد به یک کالای وسوسهکننده. سایتهای میراث فرهنگیِ هلند (که روی تاریخ تجارت دریایی کار میکنن) میگن بروکه در عدن اولین پیوندهای تجاری هلند رو برقرار کرد، ولی نتونست از پاشای یمن اجازه بگیره که در شهرهای مهم پست تجاری رسمی راه بندازه؛ با این حال، موفق شد یک پایگاه/پست تجاری در یک حکومت کوچکتر بگیره که تا ۱۶۱۶ دوام آورد. (Atlas of Mutual Heritage)
اینجا یک نکته خیلی مهمه: خیلیها تاریخ قهوه رو فقط با “داستانهای هیجانانگیز” تعریف میکنن، ولی واقعیت صنعت قهوه، همین دعواهای مجوز و سیاست و نفوذ بود. بندرها دست هر کسی نبود. شما اگر بهترین جنس دنیا رو هم میشناختی، تا وقتی اجازه تجارت نداشتی، کاری از پیش نمیبردی. بروکه دقیقاً وسط همین بازیها کار میکرد.
موکا ۱۶۱۶: بروکه چه چیزی دید که برای تاریخ قهوه اینقدر مهم شد؟
وقتی میگیم “موکا”، خیلیها ذهنشون میره سمت نوشیدنی موکا یا اسم روی بستههای قهوه. ولی موکا (Al Mukha / Mocha) اون زمان یک بندر کلیدی یمن بود؛ جایی که قهوه ازش میرفت سمت دنیای عثمانی و بعد اروپا. بروکه در سفر جولای ۱۶۱۶ به موکا رسیده و همین سفر، یکی از نقاط طلایی تاریخ قهوهست چون هم گزارش/روایت داریم، هم حتی تصویر داریم.
تصویر رسمی و ثبتشده: «De haven van Mocha, 1616» در ریکسموزیوم
یک سند تصویری خیلی جدی از ارتباط بروکه با موکا، چاپ/حکاکیِ مشهورِ «De haven van Mocha, 1616»ه که در Rijksmuseum نگهداری میشه. روی صفحهی موزه نوشته این اثر نمای بندر موکاست (Al Mukha)، مربوط به جولای ۱۶۱۶ و بخشی از مجموعه تصاویرِ گزارش سفرهای بروکه به شرق هند (۱۶۰۵ تا ۱۶۴۰) بوده. سازنده/حکاک هم Adriaen Matham معرفی شده و تاریخ ساخت را ۱۶۳۲ تا ۱۶۳۴ ثبت کردهاند (با اشاره به چاپ در ۱۶۴۶ هم). حتی اندازه اثر هم دقیق آمده: ۱۰۵ در ۱۷۰ میلیمتر و شماره شیء موزه هم مشخصه. (Rijksmuseum.nl)
این تصویر برای چی مهمه؟ چون وقتی دربارهی قهوهی موکا حرف میزنیم، داریم دربارهی یک “مرکز واقعی تجارت” حرف میزنیم، نه فقط یک اسم فانتزی. دیدن تصویر بندر، کشتیها و فضای شهری، کمک میکنه بفهمیم قهوه از اول هم با “شبکهی بندری” و تجارت سنگین گره خورده بوده.
بروکه دربارهی خودِ قهوه چی گفت؟
حتی در پژوهشهای دانشگاهی هنر و تاریخ شهر موکا، به این اشاره شده که بروکه در گزارش ۱۶۱۶ خودش از موکا، از قهوه به عنوان یک نوشیدنی تیره و داغ یاد میکنه (یعنی کاملاً معلومه با خودِ نوشیدنی سروکار داشته، نه فقط اسمش رو شنیده). (De Gruyter Brill)
این جنس اشارهها مهمه چون نشون میده “قهوه” برای اروپاییها اون موقع یک چیز عجیب ولی واقعی بوده؛ نه یک افسانه.
داستان “قاچاق نهال قهوه” توسط بروکه: واقعیت تاریخی یا روایت معروف؟
اینجا همون جاییه که خیلیها دوست دارن یک داستان سینمایی بشنون: اینکه بروکه در ۱۶۱۶ از یمن بوته/نهال قهوه برداشت و آورد اروپا، و بعدش هلندیها قهوه رو تو گلخانههای آمستردام تکثیر کردن و بعد هم بردن جاوه و دنیا رو تغییر دادن.
واقعیت چیه؟ چند نکته را باید همزمان ببینی:
۱) روایت مشهور ۱۶۱۶ وجود داره و خیلی جاها تکرار شده
در روایتهای عمومی تاریخ قهوه، این جمله زیاد دیده میشه که هلندیها در ۱۶۱۶ به کمک بروکه “بوتههای محافظتشدهی قهوه” رو از موکا گرفتن و به آمستردام بردن و در باغ گیاهشناسی نگهداری کردن. حتی در برخی روایتهای مرجعِ عمومی، این ماجرا با نام بروکه به عنوان نقطه شروع “درخت قهوه در هلند” نقل میشه. (Wikipedia)
۲) ولی روایت گیاهشناسیِ ثبتشده، یک تاریخ خیلی مهمِ دیگه هم میده: ۱۷۰۶
در بعضی منابع علمی/گیاهشناسی، گفته میشه یک گیاه قهوه در ۱۷۰۶ به باغ گیاهشناسی آمستردام فرستاده شد و از همانجا بذر و نهالها بین باغهای گیاهشناسی اروپا توزیع شد (و بعد هم نمونهای در ۱۷۱۴ به لویی چهاردهم داده شد). (ResearchGate)
این با داستان “۱۶۱۶ و تکثیر بزرگ” یک جور فاصله زمانی عجیب ایجاد میکنه.
۳) پس جمعبندی واقعبینانه (بدون اغراق) چیه؟
به زبان خودمونی: اسم بروکه با موکا و لمس مستقیم دنیای قهوهی یمن کاملاً مستند و جدیه (سفر، گزارش، تصویر بندر). (Rijksmuseum.nl)
اما دربارهی اینکه دقیقاً “چه نهالی، چه تعداد، کجا کاشته شد و چقدر زنده موند”، روایتها یکدست نیستن و بخشی ازش احتمالاً در طول زمان تبدیل به داستانِ پررنگتر شده. امنترین حرف اینه: بروکه و نسل VOC، قهوه رو خیلی زود شناختن و دنبال راه درآوردنِ قهوه از انحصار منطقهای بودن؛ ولی “سیستم تکثیر و توزیع گیاه قهوه در اروپا” احتمالاً چند مرحله داشته و سندهای گیاهشناسی برای دورههای بعدی (مثل ۱۷۰۶) واضحترن. (ResearchGate)
اثر پیتر فان دن بروکه روی صنعت قهوه امروز؛ چیزی که هنوز هم تو فنجون ما هست
حالا برسیم به سؤال اصلی: این آدم به قهوهی امروز ما چه ربطی داره؟
بروکه یک “پل” بود بین قهوهی یمن و ماشین تجارت اروپا
تا قبل از اینکه اروپاییها شبکههای تجاریشون رو در خلیج عدن و دریای سرخ قوی کنن، قهوه برای خیلیها یا ناشناخته بود یا یک کالای بسیار محدود. آدمهایی مثل بروکه کمک کردن قهوه از حالت “شنیدهها” بیاد تو گزارشهای رسمی، برنامهریزیهای تجاری و رقابت شرکتها. همین نگاهِ شبکهای، بعدها باعث شد قهوه تبدیل بشه به یک کالای عظیم جهانی، نه فقط نوشیدنی محلی.
رد پای تصویری و فرهنگیاش هم موندگار شد
بروکه آنقدر در فضای هلندِ آن دوره شناختهشده بود که پرترهاش توسط فرانس هالس (Frans Hals) در ۱۶۳۳ کشیده شد؛ همون پرترهای که به «مرد با عصا» هم معروفه. نسخههای چاپی/اچینگِ این پرتره در مجموعههای موزهای مثل British Museum ثبت شده و با جزئیات حرفهای توضیح داده شده (پرتره نیمتنه، دست روی عصا، بر اساس اثر هالس). (British Museum)
این برای تاریخ قهوه هم معنی داره: یعنی بروکه فقط یک کارمند گمنام VOC نبود؛ یک چهرهی قابلاعتنا در شبکهی تجاری بود.
کتابها و گزارشهایش هنوز منبع پژوهشاند
خود آثار چاپشده/کتابهای بروکه هم وجود دارن. مثلاً عنوانی مثل «Korte historiael ende journaelsche aenteyckeninghe…» در ۱۶۳۴ چاپ شده و نسخههای دیجیتالیاش در کتابخانهها دیده میشه. (books.google.be)
این چیزها به درد “خواننده معمولی” هم میخوره چون نشون میده ما دربارهی یک آدم واقعی با ردپای مکتوب حرف میزنیم، نه یک اسم داستانی.
اگر قهوهخور معمولیای، از بروکه چی به کارت میاد؟
دو تا نکته خیلی کاربردی:
اول اینکه وقتی روی بستهها میبینی “Mocha / Mokha / Yemen” یا اسمهایی مثل “موکا” هنوز تو دنیا جذابه، بدون پشتش یک بندر تاریخی واقعی هست که اروپاییها مثل بروکه رفتوآمد میکردن و همانجا تازه فهمیدن قهوه یعنی چی. (Rijksmuseum.nl)
دوم اینکه هر وقت حس کردی “چرا قهوه اینقدر جهانی و درهمتنیدهست؟”، جوابش همین آدمها و همین شبکههاست. قهوه فقط دانه نیست؛ مسیره. و بروکه یکی از آدمهایی بود که مسیر رو برای اروپای آن زمان قابلدیدن و قابلفهم کرد.
