لوییجی لاواتزا؛ پیرمرد روستایی که امپراتوری قهوه ساخت

Lavazza. Historia firmy. Sylwetka założyciela Luigi Lavazza - Life …

لوییجی لاواتزا کی بود و چرا باید بشناسیمش؟

اگه امروز اسم لاواتزا رو روی هزار جور بسته قهوه، کپسول، تبلیغ فوتبال و ماشین اسپرسو می‌بینی، پشت این همه سر و صدا یه آدم خیلی ساده و خاکی خوابیده؛ لوییجی لاواتزا. نه باریستای اینستاگرامی بوده، نه استاد لاته آرت؛ یه کشاورززاده‌ی فقیر که آخر قرن نوزدهم، وقتی هنوز قهوه برای خیلی‌ها فقط یه نوشیدنی تلخ بود، با مغز اقتصادی و کنجکاوی‌اش یه کار مهم کرد: طعم قهوه رو «قابل تکرار» و قابل اعتماد کرد.

لوییجی تو زمانی زندگی می‌کرد که قهوه هنوز این‌قدر استاندارد و دقیق نبود. نه از نمره، نه از پروفایل طعمی خبری بود. مردم قهوه رو بیشتر به‌عنوان یه کالای خام می‌دیدن تا یه دنیای حسی. همین‌جا بود که نگاهش فرق کرد؛ فهمید اگه بتونی هر بار یه فنجون با طعم مشابه بسازی، می‌تونی اعتماد آدم‌ها رو بخری. این ایده ساده، هسته اصلی امپراتوری لاواتزا شد؛ چیزی که امروز تو دنیا، نماد قهوه ایتالیایی حساب می‌شه.

از موریسنگو تا تورین؛ مسیر یه روستازاده تا شهر قهوه

کودکی در دل خاک و بیل

لوییجی سال ۱۸۵۹ تو روستای کوچیک موریسنگو به دنیا اومد؛ منطقه‌ای کشاورزی تو شمال ایتالیا که اون موقع‌ها زندگی توش یعنی کار سخت تو مزرعه، درآمد کم و کلی عدم‌قطعیت. خانواده‌اش کشاورز فقیر بودن و طبیعیه که سرنوشت احتمالی‌اش این بود که تا آخر عمر بین مزرعه و طویله در رفت‌وآمد باشه. ولی پدرش یه نگاه متفاوت داشت؛ می‌فهمید دنیای آینده کم‌کم داره از مزرعه می‌ره سمت شهر و صنعت، برای همین اصرار کرد لوییجی حداقل مدرسه ابتدایی رو درست و حسابی تموم کنه.(The Florentine)

همین چند سال مدرسه، یه فرق بزرگ ساخت. باعث شد لوییجی بتونه حساب‌کتاب بلد باشه، حروف رو درست بخونه و بنویسه و بعدش اولین شغلش رو نه تو مزرعه، بلکه پشت میز حساب‌داری یه کارخونه آجر و کوره شروع کنه. یعنی از همون اول، بیشتر به دنیای تجارت و عدد نزدیک شد تا دنیای بیل و گاو‌آهن.(The Florentine)

مهاجرت به شهر؛ تورینِ در حال صنعتی شدن

چند سال بعد، مثل خیلی از جوون‌های اون دوره، لوییجی تصمیم گرفت شانسش رو تو شهر امتحان کنه و رفت سمت تورین؛ شهری که اون موقع قلب صنعتی منطقه پیدمونت بود و کم‌کم داشت به مرکز مهمی برای صنعت و تجارت تبدیل می‌شد. تورین اون زمان، یه جوری مثل تهران امروز بود برای مهاجرای کارجو؛ پر از کارخونه، مغازه، حرکت و امید به این‌که «شاید این‌جا بتونم یه چیزی بسازم».

تو شهر، لوییجی کارهای مختلفی کرد؛ از کارگر ساده تا فروشنده. این دوره شاید از دور شبیه «سال‌های گم‌شده» به نظر بیاد، ولی همین سال‌ها بودن که بهش یاد دادن مردم چی می‌خرن، چی رو دوست دارن، چطور با مشتری حرف بزنی و چطور حساب‌کتاب رو جوری بچینی که آخر ماه چیزی تهش بمونه. این تجربه‌ها بعداً تو مغازه خودش، حکم طلای خالص رو پیدا کردن.

مغازه کوچک، ایده بزرگ؛ شروع داستان لاواتزا

خرید یک بقالی معمولی که معمولی نموند

سال ۱۸۹۵ لوییجی یه تصمیم خیلی جدی گرفت: یه مغازه بقالی کوچیک تو مرکز قدیمی تورین خرید. اسم قبلی مغازه «پائيسا اولیورو» بود؛ یه جور فروشگاه چندمنظوره که از صابون و الکل و ادویه تا قهوه خام و روغن توش پیدا می‌شد. این خرید برای اون زمان یه ریسک بزرگ بود؛ هزینه‌اش حدود ۲۶ هزار لیر قدیمی ایتالیا بود که برای یه آدم معمولی عدد کمی نبود.(ویکی‌پدیا)

مغازه‌ی جدید، هم محل فروش بود هم محل تولید. یعنی قهوه و بقیه چیزها رو به شکل خام می‌خریدن، بعد تو همون مغازه آماده‌سازی می‌کردن؛ از آسیاب و تست کردن گرفته تا بسته‌بندی ابتدایی. تو همین فضا بود که عشق لوییجی به قهوه جدی شد. بین همه محصولاتی که داشت می‌فروخت، قهوه کم‌کم شد ستاره مغازه. خودش بعدها تو روایات خانوادگی، همیشه می‌گفت قهوه تنها کالایی بود که هم مغزش رو درگیر می‌کرد، هم دلش رو.

ایده بلِند؛ قهوه‌ای با طعم «همیشه شبیه دیروز»

اون زمان قهوه رو معمولاً تک‌مبدأ و خیلی ساده می‌فروختن. مغازه‌دار دانه سبز می‌خرید، با یه رُست نه‌چندان دقیق بو می‌داد و به مشتری می‌فروخت. هیچ‌کس خیلی درگیر این نبود که این فنجون امروز شبیه فنجون هفته پیش باشه. لوییجی اما شروع کرد به ور رفتن با دانه‌های مختلف و فهمید ترکیب کردن چند نوع قهوه می‌تونه طعم متعادل‌تر و پایدارتر بده.

شروع کرد به آزمایش؛ یه روز دانه از برزیل رو با دانه‌های آفریقایی قاطی می‌کرد، یه روز سر رُست تیره‌تر یا روشن‌تر بازی درمی‌آورد، یه روز نسبت‌ها رو عوض می‌کرد. نتیجه این شد که کم‌کم رسید به چند ترکیب ثابت که مشتری‌ها وقتی می‌اومدن، می‌گفتن «همون قبلی رو بده» و مطمئن بودن طعمش تکرار می‌شه. این مفهوم «بلِند ثابت» برای اون زمان واقعاً نوآورانه بود و همینیه که امروز هنوز هسته اصلی خیلی از قهوه‌های تجاری و حتی specialty بلِند رو تشکیل می‌ده.(ویکی‌پدیا)

لوییجی و هنر گوش دادن به مشتری

چیزی که لوییجی رو از یه مغازه‌دار معمولی جدا می‌کرد، فقط بازی با قهوه نبود؛ گوش دادن به مردم بود. مشتری‌ها وقتی می‌گفتن این قهوه برام خیلی تلخه یا فلان ترکیب رو دوست دارم چون نرم‌تره، او این بازخوردها رو می‌گرفت و تو ذهنش تبدیل می‌کرد به تنظیمات جدید برای بلِند بعدی. یه جور cupping سنتی و ابتدایی بود؛ نه فرم SCA وجود داشت، نه نمره، ولی گوش هدفمند و حافظه قوی لوییجی مثل یه لپ‌تاپ بود که همه چیز رو ذخیره می‌کرد.

کم‌کم اسم مغازه‌اش به‌خاطر همین قهوه‌ها سر زبون‌ها افتاد. مشتری‌ها صرفاً برای خرید برنج و روغن نمی‌اومدن؛ مخصوصاً می‌اومدن که از «قهوه لاواتزا» بگیرن؛ قهوه‌ای که با بقیه فرق داشت و می‌شد به ثبات طعمش اعتماد کرد.

از یک مغازه تا برند لاواتزا؛ شروع کار جدی

قدم گذاشتن به دنیای عمده‌فروشی

وقتی تقاضا برای قهوه‌های لوییجی بالا رفت، دیگه فقط فروش تکی تو مغازه جواب نمی‌داد. حدود سال ۱۹۱۰ کم‌کم وارد بازی عمده‌فروشی شد؛ یعنی شروع کرد به فروش قهوه رُست‌شده و آماده به کافه‌ها و مغازه‌های دیگه. این مرحله یه جهش بزرگ بود؛ از یه مغازه محلی، تبدیل شد به یه تأمین‌کننده منطقه‌ای.(ویکی‌پدیا)

اون موقع هنوز از بسته‌بندی‌های مدرن خبری نبود، اما همین که قهوه آماده و برشته‌شده تو کیسه‌ها و بسته‌های مشخص به بقیه می‌رسید، خودش یه قدم بزرگ تو استاندارد کردن قهوه بود. برای خیلی از جاها، لاواتزا اولین باری بود که قهوه رو به شکل یه «محصول آماده» و نه صرفاً دانه خام تجربه می‌کردن.

ملحق شدن پسرها و تبدیل شدن به شرکت خانوادگی

در طول جنگ جهانی اول و بعد از اون، سه پسر لوییجی – ماریو، بپه و پریکله – کم‌کم اومدن تو کار و کنار پدر شروع کردن به چرخوندن کسب‌وکار. حضور این سه نفر باعث شد شرکت از حالت «مغازه پدر» دربیاد و کم‌کم شکل یه بیزنس سازمان‌یافته رو بگیره. مسئولیت‌ها تقسیم شد، بخش‌های مختلف مثل تولید، فروش و حساب‌داری جدی‌تر شدن و مسیر برای رشد بزرگ‌تر باز شد.(ویکی‌پدیا)

سال ۱۹۲۷ یه اتفاق نمادین افتاد؛ بقالی ساده تبدیل شد به شرکت رسمی «لوییجی لاواتزا S.p.A». هم‌زمان اولین لوگوی رسمی لاواتزا هم طراحی شد و برند به‌عنوان یه نام مشخص روی بسته‌ها نشست. از همین‌جا بود که دیگه «قهوه لاواتزا» فقط یه محصول مغازه‌ای نبود؛ یه برند شد.

بحران‌ها، تحریم‌ها و ایست‌دادن قهوه

دهه‌های بعدی برای تجارت قهوه ساده نبود. تحریم‌های اقتصادی جامعه ملل، ممنوعیت واردات قهوه و بعدش جنگ جهانی دوم، چند بار زنجیره تأمین رو برای شرکت بریدن. قهوه‌ای نبود که بیاد، یا بسیار محدود بود و این یعنی کسب‌وکاری که هسته‌اش قهوه‌است، باید نفسش رو حبس کنه. تولید کم شد، بعضی سال‌ها تقریباً خوابید، اما خانواده لاواتزا کسب‌وکار رو کامل رها نکردن و هرطور بود نگهش داشتن.(ویکی‌پدیا)

بعد جنگ، وقتی دوباره واردات قهوه آزاد شد، شرکت یه انتخاب مهم کرد: به‌جای برگشتن به مدل چندکالایی، تمرکزش رو گذاشت فقط روی قهوه. این‌جا جاییه که لاواتزا شد «شرکت قهوه»، نه یه بقالی بزرگ.

لوییجی، خانواده‌اش و فرهنگی که به ارث گذاشت

بازنشستگی پیرمرد و ادامه راه توسط نسل بعد

سال ۱۹۳۶، وقتی لوییجی حدوداً هفتادوهفت ساله بود، تصمیم گرفت از مدیریت روزمره کنار بکشه و شرکت رو رسمی بسپره دست بچه‌ها. خودش البته تا آخر عمر، حواسش به کسب‌وکار و مخصوصاً کیفیت قهوه بود، ولی سکان اصلی رو داد به نسل بعد. لوییجی سال ۱۹۴۹ تو همون منطقه‌ای که به دنیا اومده بود، از دنیا رفت؛ عمری که تقریباً با شروع و تثبیت قهوه مدرن ایتالیایی هم‌زمان بود.(ویکی‌پدیا)

فرهنگی که اون تو شرکت ساخته بود، همون‌طور موند: تمرکز روی بلِندهای پایدار، اهمیت به مشتری، و نگاه بلندمدت خانوادگی. این نگاه خانوادگی باعث شد لاواتزا تو دست نسل‌های بعدی هم باقی بمونه و تبدیل نشه به یه برند بی‌هویت که هر سال دست یه شرکت چندملیتی جدید می‌افته.

نسل‌های جدید؛ از امیلیو تا جوزپه

نسل‌های بعدی لاواتزا – مثل امیلیو لاواتزا در قرن بیستم و بعدش نسل چهارم خانواده – کار رو از جایی که لوییجی گذاشته بود، بردن جلوتر. اونا بودن که قهوه لاواتزا رو از یه برند ملی تبدیل کردن به نامی بین‌المللی، با حضور تو ده‌ها کشور دنیا، از اروپا و آمریکا تا آسیا. تا اوایل دهه ۲۰۰۰، لاواتزا حدود نصف بازار قهوه اسپرسو خرده‌فروشی ایتالیا رو دست داشت و تو اکوسیستم کافه‌ها و خانه‌ها کاملاً جاافتاده بود.(ویکی‌پدیا)

الان هم مدیریت شرکت دست نسل سوم و چهارم خانواده‌ست؛ یعنی هنوز یه بیزنس خانوادگیه، فقط در ابعاد چند میلیارد یورویی. این استمرار خانوادگی باعث شده برند هویتش رو حفظ کنه؛ وقتی می‌گی لاواتزا، هنوز یه تصویر مشخص از «قهوه ایتالیایی» میاد وسط، نه فقط یه logo روی یه محصول بی‌هویت.

فرهنگ خانواده‌ای که با قهوه نفس می‌کشه

اگه صحبت‌های نسل‌های بعدی خانواده لاواتزا رو نگاه کنی، یه چیز مشترک توشون هست: این‌که قهوه براشون فقط کالا نیست، یه جور زبان خانوادگیه. از تعریف خاطرات لوییجی تو مغازه، تا قصه اولین بلِندهایی که هنوز هم نسخه‌های تکامل‌یافته‌شون تو خط تولید هست، همش نشون می‌ده اون مغازه کوچیک تورین هنوز تو ذهن شرکت زنده است.

این فرهنگ «یادآوری ریشه‌ها» همون چیزیه که باعث می‌شه حتی وقتی شرکت می‌ره سمت کپسول، قهوه فوری، یا همکاری با ستاره‌های فوتبال و طراحی صنعتی، هنوز خودش رو از ریشه قهوه‌محور و مغازه‌محور جدا ندونه.

میراث لوییجی لاواتزا در دنیای قهوه امروز

مفهوم «بلِند ایتالیایی» و امضای طعمی

امروز وقتی می‌گیم «بلِند ایتالیایی» یه سری تصویر طعمی خودبه‌خود تو ذهن میاد: بدنه پر، رُست نسبتاً تیره، تلخی کنترل‌شده، کمی نُت شکلات و مغز، و یه کرمای حسابی روی اسپرسو. این مفهوم، یه بخش بزرگی از ریشه‌اش برمی‌گرده به آدم‌هایی مثل لوییجی که از همون اول روی ترکیب چند دانه با هم تمرکز کردن تا به یه امضای طعمی مشخص برسن.

وقتی امروز تو یه کافه می‌شنوی «این بلِند الهام‌گرفته از بلِندهای کلاسیک ایتالیاییه»، در واقع داری میراث فکری لوییجی رو می‌شنوی. اون اولین کسی نبود که قهوه رو مخلوط می‌کرد، ولی از اولین کسایی بود که این کار رو سیستماتیک، با هدف ثبات طعم و در مقیاس تجاری جدی انجام داد.(italyonthisday.com)

از سوپرمارکت تا اسپرسو بار؛ حضور همه‌جایی لاواتزا

یکی از چیزای جالب درباره میراث لوییجی اینه که برندش امروز تقریباً همه‌جا هست: تو سوپرمارکت‌ها، تو هتل‌ها، تو کافه‌های کنار بزرگراه، تو ماشین‌های وندینگ و حتی تو بعضی کافه‌های specialty به‌عنوان قهوه دوم یا قهوه مخصوص اسپرسو کلاسیک.

این گستردگی همیشه هم بین قهوه‌خورهای حرفه‌ای محبوب نیست؛ بعضی‌ها دوست دارن برند محبوب‌شون niche و خاص باقی بمونه. ولی از یه زاویه دیگه، همین حضور گسترده نشون می‌ده ایده «قهوه با طعم قابل اعتماد» چقدر جواب داده. وقتی یه خانواده تو ایتالیا سال‌هاست صبح‌ها لاواتزا می‌خوره، در واقع یه رابطه بلندمدت با میراث لوییجی ساخته؛ رابطه‌ای که ممکنه حتی خودشون هم ندونن ریشه‌اش برمی‌گرده به یه روستازاده ۱۸۵۹.

الهام برای روسترها و قهوه‌دوست‌های امروز

برای کسی که امروز داره تو رُستری کوچیک کار می‌کنه یا تو خونه قهوه تخصصی دم می‌کنه، داستان لوییجی دو تا پیام مهم داره. یکی این‌که ثبات طعم و احترام به ذائقه مشتری، چیزیه که از صد سال پیش هم رمز موفقیت بوده. این‌که امروز قهوه specialty روی origin و traceability و رُست دقیق تأکید می‌کنه، در کنار این مفهوم ثبات، در واقع یه ادامه مدرن‌شده‌ست.

پیام دوم اینه که لازم نیست از اول تو یه خانواده پولدار یا شهر بزرگ به دنیا بیای تا تو دنیای قهوه اثر بذاری. لوییجی از یه روستای فقیر شروع کرد، با کارگری و حقوق کم؛ چیزی که سرمایه‌اش رو ساخت، کنجکاوی و سماجت تو بهتر کردن یه محصول ساده بود. برای هر باریستا، رُستر یا کافه‌داری که امروز داره با حوصله روی عصاره‌گیری یا پروفایل رُست کار می‌کنه، این قصه می‌تونه یه یادآوری باشه که همین دقت‌ها و وسواس‌ها، اگه درست هدایت بشه، می‌تونه تبدیل بشه به میراث.

و شاید قشنگ‌ترین بخش ماجرا اینه که هنوز هم وقتی یه بسته لاواتزا رو باز می‌کنی و بوی قهوه می‌پیچه، یه تکه کوچیک از اون مغازه قدیمی تورین و اون پیرمرد روستایی – که عاشق این بود طعم قهوه «هر بار» خوب باشه – همراهت میاد تو آشپزخونه یا پشت بار. این همون جاییه که تاریخ قهوه، از تو کتاب و تقویم می‌زنه بیرون و تبدیل می‌شه به یه فنجون واقعی جلو روی تو.