James Hoffmann (Author of The World Atlas of Coffee)

جیمز هافمن؛ نِردِ آرامِ قهوه که دنیا رو قهوه‌بازتر کرد

جیمز هافمن کیه و از کجا شروع کرد؟

اگر تو دنیای قهوه‌ی تخصصی فقط اسم یه آدم رو شنیده باشی، خیلی احتمال داره همون جیمز هافمن باشه؛ همون آقای عینکی با موهای نقره‌ای که خیلی خونسرد و شمرده، تو یوتیوب می‌شینه درباره هر چیز ریز و درشتی تو قهوه حرف می‌زنه. اما پشت این چهره‌ی آروم و ویدیوهای مرتب، داستان یه آدمه که خودش اولش از قهوه خوشش نمی‌اومد و کم‌کم از سر کنجکاوی، تا ته ماجرا رفت و الان یکی از مهم‌ترین صداهای دنیای قهوه حساب می‌شه. (ویکی‌پدیا)

جیمز تو انگلیس به دنیا اومده، تو خانواده‌ای که قهوه براشون چیز خیلی خاصی نبوده؛ بیشتر از اون مدل قهوه‌هایی که فقط صبح‌ها برای بیدار شدن می‌خورن و زیاد کسی دونه‌ها و طعم‌ها رو زیر ذره‌بین نمی‌ذاره. خودش تو یه مصاحبه تعریف می‌کنه اولین بار که بچه بوده قهوه رو امتحان کرده، انقدر بدش اومده که تف کرده روی فرش روشن خونه! همین تضادِ جالب بین اون تجربه‌ی بدمزه‌ی بچگی و قهرمان جهانی قهوه‌شدن، خودش کلی قصه پشتش داره.

بعدتر تو دانشگاه درس خوند و راهش از اون‌جا کم‌کم خورد به دنیای کار؛ شغل‌های مختلف، تا این‌که یه فرصت عجیب پیش اومد: کار به‌عنوان فروشنده و دِموکننده‌ی دستگاه اسپرسو. همون‌جا بود که کم‌کم فهمید پشت این دستگاه‌ و این نوشیدنی عجیب، یه عالمه علم، تکنیک و داستان خوابیده. این شروع یه وسواس جدی بود؛ خودش می‌گه «obsessed» شدم، یعنی از یه جا به بعد دیگه قهوه براش فقط نوشیدنی نبود، یه دنیای تمام‌وقت بود. (ویکی‌پدیا)

مسیر باریستا شدن تا قهرمانی جهان

وقتی چند سالی با دستگاه اسپرسو و کافه‌ها کار کنی، یه‌جایی این سوال میاد تو سرت که «خب من واقعاً تو این کار چقدر خوبم؟» برای جیمز جواب‌دادن به این سوال شد شرکت‌کردن تو مسابقه‌های باریستا. اول تو انگلیس تو مسابقه‌های ملی شرکت کرد. اوایلش همه‌چیز گل‌وبلبل نبود؛ یه بار تو فاینال بریتیش، از بس قهوه چشیده بود و هی تمرین کرده بود، اون‌قدر کافئینی شده بود که سه تا کاپوچینو رو جلوی داورا ریخت روی زمین و قشنگ مسابقه رو خراب کرد. (Financial Times)

ولی همون خراب‌کردن‌ها شد سوختِ انگیزه‌اش. سال بعد برگشت، بهتر آماده شد، تمرین‌هاش رو علمی‌تر کرد، رو هدباری و استیج‌بودن کار کرد و ۲۰۰۶ قهرمان باریستای بریتانیا شد. این قهرمانی یعنی بلیت شرکت تو مسابقه‌ی جهانی؛ جایی که بهترین‌های دنیا میان روی استیج. همون سال تو مسابقه‌ی جهانی پنجم شد، که خودش عدد کمی نیست، ولی برای کسی مثل جیمز، بیشتر شبیه یه سیلیِ محترمانه بود که می‌گفت: «می‌تونی بهتر از این باشی.» (ویکی‌پدیا)

سال ۲۰۰۷ دوباره قهرمان بریتانیا شد و این‌بار تو فینال جهانی که تو توکیو برگزار می‌شد، همه‌چیز رو کنار هم گذاشت: نوشیدنی امضایی با ترکیب عجیب تنباکو و بادام، سروِ خیلی حساب‌شده، استیج‌پرفورمنس خونسرد و تمرکز روی خودِ قهوه، نه فقط شومن‌بازی. نتیجه؟ قهرمانی جهان. از اون‌جا به بعد، اسمش به‌عنوان «World Barista Champion 2007» همیشه باهاش چسبید و در عمل شد یکی از چهره‌های اصلی موج سوم قهوه‌ی بریتانیا. (ویکی‌پدیا)

این قهرمانی فقط یه مدال نبود؛ انگار یه مهر تایید بود روی این ایده که می‌شه قهوه رو جدی و علمی گرفت، اما در عین حال، انسانی و قابل‌فهم نگهش داشت. خیلی از باریستاها و صاحب‌کافه‌های بعدها می‌گن اجرای جیمز و حرف‌هایی که می‌زد، براشون الهام‌بخش بود که خودشون هم قهوه رو عمیق‌تر نگاه کنن، نه فقط به‌عنوان یه نوشیدنی سریع.

پیدا کردن صدای خودش؛ اسکوئر مایل و دنیای رُست

بعد از قهرمانی، جیمز می‌تونست راحت بره سراغ شغل‌های راحت‌تر تو برندهای بزرگ، ولی چیزی که خودش رو هیجان‌زده می‌کرد این بود که بتونه از صفر، با سبکِ خودش قهوه رُست کنه و به بقیه بفروشه. نتیجه‌ی این فکر شد راه‌اندازی رستری Square Mile Coffee Roasters تو لندن، که ۲۰۰۸ با همراهی شریکش آنته مولدوائر شروعش کرد. اسکوئر مایل از اولین رستری‌های تخصصی لندن بود که قهوه‌های تک‌مزرعه‌ای و قابل‌ردگیری می‌آورد و با وسواس رُست می‌کرد. (ویکی‌پدیا)

قبل از این ماجرا، جیمز چند سالی تو دنیای دستگاه اسپرسو کار کرده بود؛ اول برای Gaggia تو فروشگاه لوکس سلفریجز، بعد هم به‌عنوان مربی ملی برای شرکت La Spaziale تو بریتانیا. همین تجربه‌ها باعث شد خیلی خوب بفهمه قهوه چطور تو دستگاه رفتار می‌کنه، چطوری باید به باریستا آموزش داد و چطور می‌شه از ترکیب صحیح دستگاه، آسیاب، رست و دوز، بهترین نتیجه رو گرفت. (ویکی‌پدیا)

اسکوئر مایل از همون اول نگاهش این بود که قهوه فقط «خوش‌طعم» نباشه، باید داستانش هم روشن باشه؛ بدونِ اینکه وارد شعارزدگی بشه. قهوه‌هایی که این رستری می‌آورد، معمولاً از مزارعی بودن که خود تیم رستری باهاشون رابطه‌ی بلندمدت ساخته بود. تمرکز روی رُست نسبتاً روشن، تمیز و متعادل هم کم‌کم به امضای این برند تبدیل شد؛ چیزی که کمک کرد لندن دوباره تبدیل بشه به یکی از شهرهای مهم قهوه‌ی تخصصی دنیا. (Financial Times)

کم‌کم اسکوئر مایل بزرگ‌تر شد، کارمندهای بیشتری گرفت، تجهیزات حرفه‌ای‌تر آورد و حالا یه رستری جاافتاده‌ست که هم به کافه‌ها قهوه می‌فروشه، هم به قهوه‌بازهای خونگی تو نقاط مختلف دنیا. برای خیلی‌ها، آشنا شدن با قهوه‌ی تخصصی انگلیس یعنی چشیدن یه قهوه از اسکوئر مایل و دیدن این‌که چطوری می‌شه یه فنجون رو هم پیچیده، هم ساده و خوش‌فهم رُست کرد. (ویکی‌پدیا)

کتاب‌ها، آموزش‌ها و تاثیرش روی قهوه‌بازها

قبل از این‌که جیمز برای خیلی‌ها «آقای یوتیوب» بشه، یه جا دیگه داشت برای قهوه‌بازها محتوا تولید می‌کرد: وبلاگ معروفش به اسم «Jimseven». اوایل دهه‌ی ۲۰۰۰، وقتی شبکه‌های اجتماعی این‌قدر پر سر و صدا نبودن، این وبلاگ یه منبع جدی برای کسی بود که می‌خواست بدونه پشت صحنه‌ی مسابقه‌ی باریستا چی می‌گذره، یا مثلاً فلان دستگاه چه‌جوری کار می‌کنه و چرا یه روش دم‌آوری بهتر از یکی دیگه‌ست. (ویکی‌پدیا)

این علاقه به نوشتن، چند سال بعد تبدیل شد به کتابی که الان تو خیلی از کتاب‌خونه‌های قهوه‌بازها پیدا می‌شه: «اطلس جهانی قهوه» یا همون The World Atlas of Coffee. تو این کتاب جیمز یه دنیای کامل رو باز می‌کنه؛ از تاریخ قهوه و روش‌های فرآوری گرفته تا معرفی کشورها و مناطق مختلف کشت قهوه. کتاب این‌قدر کامل و مرتب بود که تو چند سال، صدها هزار نسخه فروش رفت و به چندین زبان ترجمه شد. برای خیلی‌ها، این کتاب نقطه‌ی شروع فهمیدن اینه که مثلاً فرق قهوه‌ی اتیوپی با گواتمالا چیه، یا چرا ارتفاع و رقم گیاهی این‌قدر مهمه. (ویکی‌پدیا)

بعد از موفقیت اطلس، جیمز یه کتاب دیگه هم منتشر کرد به اسم «Best of Jimseven»؛ یه جور جمع‌بندی از بهترین نوشته‌های وبلاگش. این کتاب بیشتر برای کسایی بود که می‌خواستن هم نوشته‌های قدیمی رو تو یه جا داشته باشن، هم کمی عمیق‌تر وارد بحث‌های فنی و فلسفی قهوه بشن؛ از مسائل حسی گرفته تا اقتصاد زنجیره‌ی قهوه. (ویکی‌پدیا)

سومین کتابش، «How to Make the Best Coffee at Home»، شاید از همه‌ی این‌ها عملی‌تر و دم‌دستی‌تر باشه. این‌جا جیمز سعی کرده همه‌ی چیزهایی که سال‌ها تو کلاس‌ها، ویدیوها و وبلاگ گفته رو جمع کنه و برای قهوه‌باز خانگی مرتبش کنه؛ این‌که چه تجهیزاتی واقعاً لازم داریم، چطوری با بودجه‌ی کم بهترین انتخاب رو بکنیم، آب و آسیاب رو چقدر جدی بگیریم و چه اشتباهاتی رو باید کنار بذاریم. این کتاب تا حدی موفق بود که جایزه‌ی یکی از بهترین کتاب‌های قهوه‌ای سال رو هم گرفت. (ویکی‌پدیا)

نکته‌ی مهم اینه که سبک نوشتن جیمز خیلی شبیه حرف‌زدنش تو ویدیوهاست؛ یعنی می‌ره سراغ جزئیات، ولی طوری توضیح می‌ده که حس نکنی داری کتاب درسی شیمی می‌خونی. یه‌جور ترکیب «نِردبودن» و «قابل‌فهم‌بودن» که خیلی‌ها رو با خودش کشیده تو دنیای قهوه‌ی تخصصی.

یوتیوب و تبدیل شدن به چهره‌ی محبوب دنیای قهوه

جایی که واقعاً جیمز هافمن رو تبدیل کرد به «ستاره‌ی قهوه‌نِردها»، کانال یوتیوبشه. از حدود ۲۰۱۶ شروع کرد ویدیو گذاشتن؛ اول با موضوعات خیلی ساده مثل «چطوری بهتر قهوه‌ی فیلتری درست کنیم»، کم‌کم رفت سمت بررسی دستگاه‌ها، آسیاب‌ها، روش‌های دم‌آوری عجیب، تجربه‌های علمی و حتی ویدیوهایی که یه‌کم حالت سرگرمی دارن، مثل دم‌کردن قهوه تو وسایل خیلی غیرمعمول. (یوتیوب)

الان کانالش چند میلیون سابسکرایبر و صدها میلیون بازدید داره و عملاً تبدیل شده به مرجع خیلی از قهوه‌بازهای دنیا؛ از کسی که تازه یه فرنچ‌پرس خریده و نمی‌دونه چطوری باهاش کار کنه، تا باریستایی که می‌خواد درباره‌ی آخرین مدل آسیاب و رفرنس‌بودن یا نبودنش نظر یکی مثل جیمز رو بدونه. سبکش تو ویدیوها این‌طوریه که همیشه یه ترکیب از آزمایش، توضیح علمی، شوخی آروم و نتیجه‌گیری صادقانه نشون می‌ده؛ یعنی اگه از یه وسیله خوشش نیاد، خیلی مودب ولی واضح می‌گه «این به نظرم به درد بیشتر آدم‌ها نمی‌خوره». (ویکی‌پدیا)

ظاهر و استایلش هم خودش یه بخشی از برند شخصیشه؛ موهای نقره‌ای شونه‌شده، عینک فریم‌گرد، پلیورهای بافتنی، و یه جور آرامش بریتانیایی که حتی وقتی داره یه موضوع پیچیده رو توضیح می‌ده، باز حس نمی‌کنی داره سخنرانی رسمی می‌کنه. رسانه‌ها از این ترکیب خوششون اومده و چند جا ازش به‌عنوان «پادشاه نِردهای قهوه» یا «خدای آرام قهوه» یاد کردن. (Financial Times)

یه بخش مهم دیگه‌ی کارش اینه که پول کانال رو فقط از اسپانسر نمی‌گیره؛ با کمک پَتریان، کلی آدم ماهانه یه مبلغ کوچیک می‌دن تا محتواش مستقل بمونه. خودش هم این پول رو تا حد زیادی خرج خرید وسایلی می‌کنه که بعداً تو کانال بررسی‌شون کنه، تا مجبور نباشه حتماً فقط تجهیزاتی رو که برندها براش فرستادن، نشون بده. همین فضای نسبتاً مستقل، باعث شده خیلی‌ها بهش اعتماد کنن. (ویکی‌پدیا)

نگاه جیمز به آینده‌ی قهوه و فرهنگ قهوه‌نوشی

وقتی مصاحبه‌ها و حرف‌های اخیر جیمز رو مرور کنی، می‌فهمی برای اون قهوه فقط بحث طعم و تجهیزات نیست؛ کلی دغدغه‌ی فرهنگی و اقتصادی و محیط‌زیستی هم پشتش هست. از یه طرف هی تأکید می‌کنه که تو خونه، با یه سرمایه‌گذاری معقول، می‌تونی یکی از بهترین قهوه‌های دنیا رو با هزینه‌ی حدود چهل سنت برای هر فنجون بخوری؛ یعنی قهوه‌ی خوب الزاماً نباید لوکس و دست‌نیافتنی باشه. از اون طرف، هم‌زمان می‌گه قهوه در اصل ارزون نیست، ما عادت کردیم خیلی کم براش پول بدیم و این فشارش مستقیم می‌افته روی کشاورز.

برای همین، تو صحبت‌هاش همیشه روی این نکته می‌ایسته که اگه واقعاً قهوه رو دوست داری، باید یه جایی تو ذهنت بپذیری که قیمت منصفانه‌ی یه فنجون ممکنه بالاتر از چیزیه که تو زنجیره‌ی صنعتی عادی می‌بینی. هم‌زمان اما از تکنولوژی و نوآوری هم دفاع می‌کنه؛ مثلا تو یه پروژه‌ی مشترک، با روستر برقی و انرژی خورشیدی، رُستِ خارج از شبکه رو تست کرده تا ببینه آینده‌ی پایدارتر برای رُست‌کردن چه شکلی می‌تونه باشه. (ویکی‌پدیا)

جیمز به‌خاطر کارش با اسکوئر مایل و ارتباط با قهوه‌های مختلف، خیلی خوب می‌دونه تغییرات آب‌وهوایی چه فشاری روی تولیدکننده‌ها می‌ذاره؛ از بیماری‌های گیاهی گرفته تا بالا رفتن هزینه‌ی تولید. برای همین همیشه سعی می‌کنه تو ویدیوها و نوشته‌هاش، احترام و توجه به کشاورز رو یادآوری کنه؛ از این‌که اسم مزرعه و تولیدکننده رو بگه تا توضیح بده چرا یه قهوه‌ی خاص گرون‌تره و پشتش چه زحمتی هست. (Financial Times)

یه چیز دیگه هم که تو کارش پررنگه، تلاش برای اینه که قهوه رو از اون حالت «الیت» و «فقط برای نِردها» بیرون بکشه. تو ویدیوهاش همیشه می‌گه هدفش اینه که آدم‌های بیشتری قهوه‌ی بهتر بخورن، بدون این‌که حس کنن دارن تو یه باشگاه بسته‌ی عجیب‌وغریب عضو می‌شن. برای همین هم از تست‌کردن قهوه‌ی فوری و دستگاه‌های ارزون ابایی نداره، هم از نقدکردن وسایل چند هزار دلاری.

از بیرون که نگاه کنی، جیمز هافمن الان یه ترکیب عجیبه: نویسنده، رُستر، یوتیوبر، مشاور و البته هنوز هم یه باریستای قدیمی که وقتی می‌ایسته پشت ماشین و یه شات درست می‌کنه، معلومه هنوز دلش برای اون لحظه‌ی ساده‌ی «اولین جرعه» می‌تپه. همین ترکیبِ دانش، وسواس، شوخ‌طبعی آروم و احترام به کل زنجیره‌ست که باعث شده خیلی‌ها تو دنیا، هر وقت سوال قهوه‌ای براشون پیش میاد، اول برن ببینن «جیمز هافمن درباره‌اش چی گفته؟»