پاسکوا روزه از کجا اومد؟ از اِزمیر (Smyrna) تا قلب لندن
پاسکوا روزه (Pasqua Rosée) یه شخصیت عجیبوغریب و خیلی جذابه، چون نه «اشرافزاده» بوده، نه «دانشمند»، نه حتی انگلیسیِ اصیل؛ بیشتر شبیه همون آدماییه که تاریخ رو یواشکی تکون میدن. دربارهی ریشهی دقیقش اختلاف هست، ولی چند چیز تو روایتهای جدی مشترکه: میگن اوایل قرن ۱۷ به دنیا اومده و به جامعهی یونانیِ جمهوری راگوزا (Ragusa، حوالی جنوب کرواسیِ امروز) نسبت داده میشه و دربارهی هویتش گاهی «یونانی»، گاهی «ارمنی»، گاهی «ترک» هم گفتهاند. (Wikipedia)
حالا بخش مهمتر: روزه حدود ۱۶۵۱ توی اِزمیر امروزی (که اون موقع به اسم Smyrna شناخته میشد) زندگی میکرد و خدمتکار/واله (valet) یه تاجر انگلیسی به اسم دنیل ادواردز (Daniel Edwards) بود؛ تاجری که عضو یا وابسته به شبکهی Levant Company بود؛ همون شرکت/کمپانیِ انگلیسی که تجارت با عثمانی و «شرق مدیترانه» رو برای انگلیسیها تنظیم میکرد. (Wikipedia)
طبق روایتها، یکی از کارهای ثابت روزه این بوده که برای ادواردز قهوه درست کنه و همونجا هم قهوه رو خوب یاد گرفته؛ یعنی نه با کتاب و کلاس، با زندگی واقعی و روزمره. (Wikipedia)
آخر ۱۶۵۱، ادواردز برمیگرده لندن و روزه رو هم با خودش میاره. اینجا اون نقطهی طلایی داستانه: ادواردز قهوهخور شده بود و دوستها و آشناها هی میریختن خونهش برای تست قهوه؛ یعنی خانهی تاجر محترم تبدیل شده بود به «پاتوق قهوه» و عملاً زندگیش مختل شده بود. پس تصمیم گرفت بهجای اینکه هر روز خونهاش شلوغ بشه، روزه رو بذاره تو یک جای عمومی قهوه بفروشه. (Wikipedia)
یه جزئیات خیلی واقعی و بانمک هم هست: چون روزه «آزادِ شهر» (Freeman) لندن نبود، از نظر قوانین صنفیِ اون دوره نمیتونست راحت کاسبی کنه. برای همین، یک نفر به اسم کریستوفر “کیت” بومن (Christopher “Kitt” Bowman) که فریمن بود، شریکش شد تا از نظر قانونی مشکل حل بشه. (Wikipedia)
یعنی حتی “اولین قهوهخونه لندن” هم از همون اول با یک نکتهی حقوقی-شهری راه افتاده، نه فقط با هیجان و عشق!
یک نکتهی مهم: اولین قهوهخونه «انگلستان» یا «لندن»؟
گاهی میشنوی که اولین قهوهخونهی انگلستان در آکسفورد (حدود ۱۶۵۰) بوده و اسمهایی مثل «Jacob» هم میاد. بعضی روایتها اینو جدی میگیرن، بعضیها هم میگن شاید بیشتر شبیه سرو قهوه در یک فضای محدود بوده. اما چیزی که تقریباً قطعیتره اینه که اولین قهوهخونهی شناختهشده و مستند در شهر لندن معمولاً با اسم پاسکوا روزه و سال ۱۶۵۲ گره خورده. (OUPblog)
اولین قهوهخونه لندن دقیقاً کجا بود؟ St Michael’s Alley و تابلوی «سرِ خودش»
حالا برسیم به بخش خیلی ملموس داستان: مکان. روزه و ادواردز یه جای خیلی حسابشده انتخاب کردن: St Michael’s Alley نزدیک Cornhill و حوالی Royal Exchange (محل رفتوآمد تاجرها و اهل دادوستد). یعنی جایی که آدمهای پولدار، خبردوست و شلوغپسند زیاد بودن. (Wikipedia)
اولش هم قرار نبود “کافه” به شکل امروزی باشه؛ تو بعضی روایتها میگن یک سایهبان/غرفهی ساده توی حیاط یا کنار کلیسای St Michael بوده، چیزی شبیه دکهی بازار. (Wikipedia)
و حالا اون جزئیات مشهور: روی سردر یا بالای دکه، یک تابلو بوده که یا تصویر خود روزه با لباسهای شرقی رو نشون میداده یا اصلاً تابلویی از «سرِ خودش» بوده. (Wikipedia)
این “سرِ خودش” فقط یک شوخی تاریخی نیست؛ هنوز هم ردپاش تو شهر مونده. در St Michael’s Alley یک پلاک/یادبود آبی (Blue Plaque) هست که میگه اینجا اولین قهوهخونه لندن در ۱۶۵۲ در «نشانِ سرِ پاسکوا روزه» بوده. (Open Plaques)
یعنی اگر امروز هم از اونجا رد بشی، تاریخ قهوه یه جورایی جلوی چشمته، نه فقط تو کتابها.
Jamaica Wine House و میراث یک آدرس
در بعضی روایتهای شهری، این محلِ تاریخی رو به اسم Jamaica Coffee House / Jamaica Wine House هم میشناسن و میگن ادامهی همان سنتِ محلهای قهوهخورِ قدیمیِ شهره. (Grub Street Project)
برای مخاطب معمولی، معنیاش اینه: قهوهخوری در لندن یک دفعه «مد» نشد؛ یک آدرس مشخص داشت، بعد رشد کرد و پخش شد.
«The Vertue of the Coffee Drink»؛ تبلیغی که قهوه رو تو لندن معروف کرد
اگر بخوای فقط یک سند خیلی جذاب از پاسکوا روزه رو بشناسی، همینه: یک هندبیل/دستنامه تبلیغاتی به اسم “The Vertue of the Coffee Drink” که حدود ۱۶۵۲ منتشر شده و عملاً یکی از اولین تبلیغهای جدیِ قهوه به زبان انگلیسی حساب میشه. (OUPblog)
تو این تبلیغ چی نوشته بود که اینقدر معروف شد؟
حسوحال این نوشته خیلی بامزهست: قهوه رو مثل داروی معجزهگر معرفی میکنه! از چیزهایی مثل نقرس، اسکوروی، “بادِ هیپوکوندریاک”، حتی کلی درد و مرض عجیب اسم میبره و میگه قهوه چه میکنه و چه نمیکنه. (Wikipedia)
امروز ما شاید بخندیم و بگیم «بابا قهوه که داروخونه نیست»، ولی این دقیقاً نشون میده بازاریابی اون دوره چطور کار میکرده: باید به مردم توضیح میدادی این نوشیدنیِ غریب چیه و چرا باید امتحانش کنن.
یه خط خیلی معروف هم تو نسخههای نقلشده هست که میگه قهوه در St Michael’s Alley در Cornhill فروخته میشه و دقیقاً میگه “در نشانِ سرِ خودش”. (Grub Street Project)
یعنی تبلیغ، هم آدرس میده، هم برند میسازه، هم آدم رو کنجکاو میکنه.
نسخههای واقعی و نگهداریشده: فقط افسانه نیست
این قسمت برای “مستند بودن” خیلی مهمه: از این دستنامه نسخههایی باقی مونده و پژوهشهای جدی حتی به شمارههای نگهداری در کتابخانه بریتانیا اشاره میکنن؛ مثلاً در یک مقاله پژوهشی درباره قهوهخونهی روزه، چند نسخه/چیدمان متفاوت از همین هندبیل با شناسههای کتابخانهای ذکر شده. (Academia)
پس ما با یک داستان اینترنتی طرف نیستیم؛ با سندی طرفیم که واقعاً از قرن ۱۷ مونده و دست به دست شده و الان هم قابل بررسیه.
آیا خودِ روزه این متن رو نوشته بود؟
این هم یک نکتهی جالب: بعضی روایتها میگن شاید شریک یا اطرافیان (مثل بومن) در نوشتن/چاپ نقش داشتن، اما متن عملاً به نام پاسکوا روزه جا افتاده و خودش هم در تبلیغ، «اولین کسی که در انگلستان قهوه رو عمومی ساخت و فروخت» معرفی میشه. (Exploring London)
برای مخاطب عادی مهم نیست دقیقاً قلم دست کی بوده؛ مهم اینه که این تبلیغ نقش «جرئتِ معرفی قهوه به مردم لندن» رو بازی کرده.
قهوهخونههای لندن چطور از یک دکه تبدیل شدن به فرهنگ شهری؟
اینجا دیگه ماجرا از “یک نفر” میره سمت “یک موج”. چون وقتی یک نوشیدنیِ جدید وارد شهر میشه، اگر جواب بده، سریع تکثیر میشه—مخصوصاً تو شهری مثل لندن که اون موقع هم پر از تجارت و شایعه و خبر و سیاست بوده.
چرا محلِ نزدیک Royal Exchange یک انتخاب ناب بود؟
چون تاجرها و دلالها و آدمهای باخبر آنجا جمع میشدن، و قهوهخونه تبدیل شد به جایی برای قرار و خبرگیری. این دقیقاً همون چیزی بود که بعداً باعث شد قهوهخونهها لقبهایی مثل “پاتوق خبر” یا حتی “دانشگاه یک پِنی” بگیرن (چون با پول کم میرفتی داخل و کلی حرف و خبر و بحث میشنیدی).
در روایتهای دانشگاهیتر هم گفته میشه روزه در همان دکه، روزی “دو یا سه کاسه” قهوه رو “دو یا سه بار در روز” سرو میکرد. (OUPblog)
این یعنی قهوه هنوز مثل امروز مصرف انبوه نداشت، ولی داشت جا باز میکرد و عادت میشد.
سرعت رشد عجیب: لندن خیلی زود پر از قهوهخونه شد
در روایتهای شهری آمده که چند سال بعد، تعداد قهوهخونهها در لندن بهقدری زیاد شد که حتی دولت و پادشاه هم حساس شدن. بعضی منابع میگن تا اوایل دهه ۱۶۶۰ تعداد زیادی قهوهخونه شکل گرفت و قهوهخوری واقعاً به یک جریان اجتماعی تبدیل شد. (London Walks)
حسش رو اینطوری تصور کن: مثل وقتی امروز یک اپلیکیشن یا یک سبک نوشیدنی یکهو همهگیر میشه—همه میرن امتحان میکنن، بعد یا میمونه یا میره. قهوه موند.
پای آدمهای معروف هم وسط بود
حتی در روایتهای گردشگری و تاریخ شهری، از حضور آدمهایی مثل ساموئل پیپس (Samuel Pepys) هم اسم برده میشه که در دهه ۱۶۶۰ به قهوهخونهها سر زده و در یادداشتهاش اشارههایی داره. (Exploring London)
اینها کمک میکنه بفهمیم قهوهخونه از همان اول فقط محل نوشیدن نبود؛ محل دیده شدن، شبکهسازی و حرف زدن هم بود.
قهوهخونهها چرا سیاسی شدن؟ از شایعهسازی تا فرمان تعطیلی ۱۶۷۵
هر جایی که آدمها جمع میشن و حرف میزنن، دیر یا زود پای سیاست هم باز میشه. قهوهخونههای لندن هم دقیقاً همین مسیر رو رفتن: اول محل معاشرت، بعد محل بحثهای داغ و شایعه و خبر.
فرمان معروف چارلز دوم برای سرکوب قهوهخونهها
یکی از سندهای خیلی معروف تاریخ قهوه، فرمان (Proclamation) چارلز دومه که در دسامبر ۱۶۷۵ صادر شد و میگفت قهوهخونهها باعث پخش “گزارشهای دروغ و رسواییآور” میشن و باید از ۱۰ ژانویه آینده تعطیل بشن؛ حتی نوشیدنیهایی مثل چای و شکلات و شربت هم در متن فرمان اومده. (Quod Libet)
جذابش اینه که این فرمان، یک متن رسمی و قابل خواندنه، نه فقط روایت شفاهی.
اما نکتهی واقعیتر اینجاست: این تصمیم خیلی زود عقبنشینی خورد یا عملاً قابل اجرا نبود، چون قهوهخونهها تا آن زمان آنقدر در زندگی شهری جا افتاده بودن که جمع کردنشون دردسر بزرگی میساخت. حتی روایتهایی از آرشیوهای حقوقی و تاریخی هم به این اشاره میکنن که این فرمان تقریباً بلافاصله لغو/بیاثر شد و بیشتر شبیه یک تلاشِ ناکام بود. (middletemple.org.uk)
این بخش چه ربطی به پاسکوا روزه داره؟
خیلی مستقیم: اگر روزه و همنسلهایش قهوه رو عمومی نمیکردن، قهوهخونهها اینقدر زیاد و اثرگذار نمیشدن که پادشاه مجبور بشه دربارهشون فرمان بده. پس وقتی میگیم «اثر روزه روی صنعت قهوه»، فقط منظور فروش یک نوشیدنی نیست؛ منظور راه انداختن یک مدل فضای اجتماعیه که بعدها حتی دولتها هم ازش حساب میبردن.
تاثیر پاسکوا روزه روی صنعت قهوه امروز؛ چه چیزهایی هنوز هم از اون دوره مونده؟
بذار خیلی خودمونی بگم: پاسکوا روزه اگر امروز زنده بود، احتمالاً یک آدمِ بازاریابیِ باهوش حساب میشد؛ نه لزوماً به خاطر اینکه قهوه رو اختراع کرده، بلکه چون فهمید برای جا انداختن قهوه باید سه کار رو همزمان انجام بده: مکان درست، داستان درست، تجربهی درست.
تجربهی «قهوه بیرون از خانه» از همینجا جدی شد
قبل از این موج، نوشیدنیها بیشتر یا تو خونه بود یا تو میخانه و جاهای مشابه. قهوهخونه یک چیز بینابینی ساخت: نه خانه، نه میخانه؛ یک جای تازه برای نشستن، حرف زدن، خبر گرفتن. همین مفهوم امروزه هم هست: خیلیها کافه رو برای کار کردن، قرار گذاشتن، یا حتی تنهاییِ خوب میخوان.
تبلیغنویسی قهوه از همون اول شروع شد
اون هندبیل “The Vertue of the Coffee Drink” یک مدل اولیه از چیزی بود که امروز تو بستهبندیها و منوها میبینی: توضیح دادنِ محصول برای آدمهای ناآشنا. (OUPblog)
امروز ما میگیم “نوتهای شکلاتی، اسیدیته ملایم، فرآوری شسته”. اون روزها میگفتن “برای فلان درد خوبه”! روش فرق میکرد، هدف یکی بود: آدم رو قانع کن که امتحان کنه.
آدرس، برند، و هویت بصری: “نشانِ سر خودش” یک برند بود
در دورهای که لوگو و برندینگ مدرن نبود، اینکه تو یک نشان مشخص بزنی و مردم بگن “بریم همون جایی که تابلوش سرِ خودشه”، خودش برند ساختنه. (Grub Street Project)
امروز هم کافههایی که هویت واضح دارن—از طراحی تا روایت و لحن—زودتر تو ذهن میمونن.
اگر قهوهخور معمولیای، از روزه چی به درد تو میخوره؟
این قسمت رو خیلی کاربردی میگم: وقتی میری کافه و حس میکنی “من هیچی از قهوه نمیفهمم”، بدون این حس از روز اول هم بوده؛ برای همین روزه مجبور بوده با تبلیغ و توضیح، قهوه رو قابل فهم کنه. پس تو هم حق داری سوال بپرسی، توضیح بخوای، و با خیال راحت بگی “یه قهوه میخوام که تلخِ تیز نباشه” یا “یه چیز خوشعطر میخوام”.
و مهمتر: قهوه همیشه فقط «مزه» نیست؛ بخشی از جذابیتش «فضا و گفتوگو»ست—همون چیزی که از قهوهخونهی روزه در ۱۶۵۲ شروع شد و هنوز هم ادامه داره. (OUPblog)
